دستهبندی: رمان و داستان


ناگهان سیلاب نویسنده مهدی سحابی
زمان آمادهسازی 1 روز کاری
مروری بر کتاب
میخرند، میفروشند، کار هروزهشان این است. فقط همین. هر روز، درسرتا سر سال، در همهجا هر رورزه بازار برپاست. نه جمعهبازار یا شنبه بازار. همه یا در حال خرید چیزیاند که میخواهند بعد بفروشند، یا در حال فروش چیزی که تازه خریدهاند. یا در حال پیش خرید چیزیاند که بعد خواهند فروخت، یا در حال پیش فروش چیزی که بعد خواهد خرید. یا میخواهند برای خریدن چیزی که بعد خواهند فروخت چیزی را که خریدهاند بفروشند، یا میکوشند برای فروختن چیزی که به زودی خواهند خرید کسی را پیدا کنند که او در حال فروختن چیزی باشد که تازه خریده است تا بتواند با فروختن آن چیزی را که میخواهد بعدا بخرد بخرد...
ناگهان سیلاب از تشکیل جلسۀ چند پیرمرد مخالف دولت شروع می شود،پیرمردانی که منتظرند در شهر داستانی اتفاق بیفتد بلکه به حکومت برسند. این بار،مرد الف که رئیس جلسه نیز هست،خبری دراد و خبر نیز ظاهراً پرتاب موشک از سوی ساکنین شهر دریایی ست.
موشک از شهری در کنار دریا با فشار دکمه ای توسط یک گروهبان پیر بسوی شهر کوهستانی،جایی که شهر داستان ناگهان سیلاب است - پرتاب می شود. در حالیکه موشک از شهر دریایی پرتاب شده و یک ساعت و چند ثانیه دیگر در شهر کوهستانی فرود می آید، مردم مشغول کارهای عادی خود هستند.
دستهبندی: رمان و داستان