دستهبندی: بدون دستهبندی


بودا نویسنده مایکل کریدرز مترجم علی محمد حق شناسی
بنیانگذاران فرهنگ امروز
بودا به معنی “بیدار شده” یا “روشنیده” است و به کسی اطلاق میشود که به درک عمیقی از واقعیت دست یافته است. بودا به طور خاص به سیدارتا گوتاما، بنیانگذار دین بودایی، اشاره دارد.این کتاب با زندگی بودا آغاز میشود. و به بحث در مورد دوران کودکی، آموزش و روشنگری او میپردازد. سپس به آموزههای بودا از جمله چهار حقیقت شریف و راه هشتگانه میپردازد. در نهایت، کریدرز تأثیر بودیسم بر جهان را بررسی میکند.
سال 563 قبل از میلاد مسیح در یک شب مهتابی در “وایساکها”، در سرزمین پادشاهی “کاپیلاواستو” (از ایل ساکی) شاهزاده “سادهودانا” و همسرش “ماهامایا” در بیشه سلطنتی “لومبینی” صاحب پسری شدند.
در روز پنجم تولد، نوزاد سیدارتا نامیده شد و در روز هفتم، عمر مادرش به پایان رسید.خواهر کوچکتر “ماهامایا” به نام “پراجابتی گاتامی” این کودک را مانند مادری دلسوز پرورش در سالهای آموزش شاهزاده سیدارتا، آموزشهای اولیه لازم و جنگاوری را تعلیم دید، اما اطرافیان معمولاً او را در افکار عمیق مشاهده میکردند، افکاری راجع به درد و رنج انسانها.
او مخالف بهره برداری انسانها از یکدیگر، نابرابری، فقر، خشونت و طبقه بندی مردم جامعه بود. او در سن شانزده سالگی با شاهزاده خانمی بسیار زیبا به نام “یاشودهارا”، دختر پادشاه دوادها ازدواج کرد. سیدارتا بیست و نه ساله بود که صاحب پسری زیبا به نام “رادهولا” شد.
روزی شاهزاده که برای تفریح بیرون رفته بود، از دیدن چهار منظره به شدت تحت تاثیر قرار گرفت، پیرمردی بسیار شکسته، مریضی درمانده، جنازه یک مرده و در آخر زاهد مذهبی آرامی که از هیچ غم و غصه ای در تشویش نبود.
وی از این فکر که روزی خودش و همه افراد بشر به پیری، بیماری و مرگ دچار خواهند شد، مضطرب و پریشان خاطر شده و اعتقاد پیدا کرد تنها از طریق جستجو و فداکار توام با ثبات قدم می توان به آرامشی ظفرمندانه دست یافت.
بنابراین، به رغم میل شدید، از زن و فرزند تازه تولد یافته، میراث و تاج و تخت پدر کناره گیری کرد و با تراشیدن موی سر لباس راهب ها را پوشید. سیدارتا مرام خود را با حل مسئله گسترده رنج و عذاب شروع کرد. وی برای این منظور از قابل قبول ترین روش دین هندویی جهت رستگاری، یعنی تامل و اندیشه فلسفی در مورد رابطه فرد انسانی با هستی متعال، تبعیت کرد: «با این وجود او از باتلاق رنج و گرفتاری بیرون نیامد».
پس از آن به ریاضتهای سخت جسمانی پرداخت، راهی که پیروان دین جاینی برای رستگاری توصیه می کردند. «او هر روز با یک دانه کنجد و یا برنج زندگی می کرد. اکنون مدت شش سال بود که آن وجود بزرگ بدین گونه در زهد و ریاضت کشی بسر می برد، ولی مثل این بود که وقت خود را صرف گره زدن هوا کرده باشد».
سیدارتا در جریان پرسه گردی، جایی یافت در خور ریاضت کشیدن. آنجا، اقامت کرد تا به ریاضتی بسیار سخت تن در دهد. شش سال ریاضت کشید، به تمرین های دشوار تنفس دست زد و به بادامی بساخت. پنج مرتاض بر او گرد آمدند به این امید که «چون گوتمه “حقیقت” را یافت، برایشان روشن خواهد کرد».
سیدارتا چون دریافت که از این خودآزاری راهی به رهایی نمی برد، از ریاضت دست کشید و بار دیگر غذای مناسبی خورد. پس، آن پنج مرتاض، مرتدش خواندند و ترکش کردند. یک شب که ساکت و تنها در تاملات خویش فرورفته بود، در حالی که چهار زانو زیر یک درخت بو نشسته بود به یک تجزیه و تجلیل ساده روان شناختی درباره علت شر و نحوه پیروزی بر آن دست یافت.
دستهبندی: بدون دستهبندی