دستهبندی: رمان و داستان


میزری مرا باید برای همیشه دوست بداری نویسنده استفن کینگ مترجم کوروس جهان بیگلو
زمان آمادهسازی 1 روز کاری
چهرهاش دوباره رنگپریده و بیاحساس به نظر میرسید. گوشههایی از ذهن پائول که از وزش باد ترس در امان مانده بود، میدانست که بعد از فروکش کردن جنون، هرگز آنی آن لحظات را به خاطر نخواهد آورد. آنی همان زنی بود که در سال 1966 از دانشگاه فارغالتحصیل شده بود و حالا در سال 1987 میگفت که فقط ده سال پرستاری کرده.
احتمالاً کشتن تمام آن نوزادان را هم به سختی به خاطر میآورد. ناگهان پائول متوجه شد که تبر، همان تبری است که آنی برای کشتن پومروی از آن استفاده کرده بود. پائول جیغ کشید. همهی سعیاش را کرد تا خود را کنار بکشد اما استخوانهای خرد شدهی پاها و بدن بیحسش، تابعش نبودند. آنی مقداری از مایع داخل بطری را روی مچ پای چپ پائول و کمی را هم روی تیغهی تبر ریخت. بوی مایع، پائول را به یاد مطب دکترها در دوران کودکیاش میانداخت...
اما صداها گاه همچون درد فروکش می کند و تنها مه است که برجا می ماند. تاریکی را به یاد آورد؛ تاریکی کاملی که پیش از مه فرا رسیده بود. آیا بدین معناست که رو به بهبود است؟ بگذار روشنایی باشد و روشنایی مطلوب بود، به همین گونه و همین طور؟...
پل شلدن، نویسنده مشهور داستان دنبالهدار میزری تصمیم میگیرد آخرین بخش آن را با مرگ قهرمان داستان به پایان برد. سپس از خانه ییلاقیش با فورد موستانگ خود راه بازگشت را در پیش میگیرد ولی در جاده لغزنده خودروش در شیب کناره راه سر میخورد و در حادثه اتومبیل زخمی میشود. هنگامی که به خود میآید، پرستاری به نام آنی ویلکس را بالای سر خود میبیند که گویا از خوانندگان پرشور او ست. اما بزودی گرفتار کابوس وحشتناکی میشود...
دستهبندی: رمان و داستان